تبلیغات
دل شکسته - روبه غروب

دل شکسته

روبه غروب

ریخنه سرخ غروب
جابه جا برسر سنگ.

کوه خاموش است
میخروشد رود
مانده در دامن دشت 
خرمنی رنگ کبود

سایه آمیخته باسایه
سنگ باسنگ گرفته پیوند
روز فرسوده به ره میگذرد
جلوه گر آمده در چشمانش
نقش اندوه پی یک لبخند

جغدبرکنگره ها میخواند
لاشخورها سنگین
ازهوا تک تک ایند فرود
لاشه ای مانده به دشت
کنده منقار زجا چشمانش
زیر پیشانی او
مانده دو گود کبود

تیرگی می آید
دشت میگیرد آرام
قصه ی رنگی روز
میرودروبه تمام

شاخه ها پژمرده است
سنگ ها افسرده است
رودمی نالد
جغد می خواند
غم بیامیخته با رنگ غروب
میتراودزلبم قصه ی سرد
دلم افسرده در این تنگ غروب











+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور 1391 ساعت 01:53 ب.ظ توسط سحر | نظرات()